السيد محمد حسين الطهراني
66
معاد شناسى (فارسى)
غلط است ؛ يعنى تصديق كردم و اقرار و اعتراف نمودم كه در برابر نور تو هيچ نيست ؛ و تو پروردگار من هستى كه اسمائت بزرگ است ، و صفاتت عظيم است ؛ و من تا به حال خودم را ذى أثر و ذى صفت مىپنداشتم و از اسماءِ تو و صفات تو مقدارى را دزديده و به خود نسبت ميدادم ؛ و چنين خيال ميكردم كه حقيقةً وجودى دارم و أصالتى ؛ و اسمى دارم و صفتى ؛ اينك كه به عشق تو و براى زيارت و ديدار تو راه را طىّ كردهام ؛ و تو مرا پذيرفتى ، و سرافراز داشتى ! فهميدم كه هيچ نيستم و هيچ ندارم هيچ اندر هيچ و آن مقدارى كه براى خود وجود و هستى قائل بودم همه فرعونيّت بود ؛ خداى من در عالم وجود تو هستى و بس . حالات فقر و فناى مخلصين و مقربين نيست جز فقر در طَيلَسانم * نيست جز عجز طَىّ لِسانم سفلهتر از همه ناكسانم * راست گويم خسى از خسانم برده زين سو بدان سو هوايم * من ز خود هست و بودى ندارم من ز خود ربح و سودى ندارم * من ز خود تار و پودى ندارم من كه از خود نمودى ندارم * يخودانه چسان خود نمايم بنده را پادشاهى نيايد * از عدم كبريائى نيايد بندگى را خدائى نيايد * از گدا جز گدائى نياد من گدا من گدا من گدايم * بندهام گر به خويشم بخواند راندهام گر ز پيشم براند * آستانم چو بر در نشاند پاسبانم چو بر ره بماند * هر چه گويد جز او را نشايم